Tuesday, October 6, 2015

پسر ۱.۵ ساله

عزیز دلم یک و نیم سال داره. یه سفر با هم رفتیم که من عشق دنیا رو باهاش کردم. با همه توی مترو و هواپیما بای بای میکرد. تمام مدت با من بود و از سر و کول من بالا میرفت. توی ماشین بدون کمربند بود و بغل من میرفت بالا و پایین. هی بوس میکرد. هی نی نای نای میکرد. شیرین ترین لحظاتش رو تجربه کردم. سرش رو سرسری میکرد. موقع خواب گردن منو محکم توی بغلش فشار میداد. و نفس عمیق میکشید. دندونهاش ۶ تا شدند. از وقتی که برگشتیم شبها زود میخوابه. و اصلا در طول شب بلند نمیشه. غذا هم مرتب میخوره و پیش بند هم میبنده. کلماتی که میگه: شییییر ، نون نون نون ، چوووووب، ساعَت ... عین طوطی همه اش رو میگه. یاد پستونک که میکنه میگه موووووونی موووووونی. عاشق همه حرفهاش هستم. صداش همه اش در گوشمه.

No comments:

Post a Comment